نظر علي الطالقاني
56
كاشف الأسرار ( فارسى )
شما كبريت احمر را ؟ 66 و از سدير صيرفى روايت كرده كه به خدمت صادق ( ع ) رسيدم ، عرض كردم و اللّه جايز نيست از براى شما نشستن و با دشمنان جنگ نكردن . فرمود چرا ؟ عرض كردم به جهت بسيارى دوستان و شيعيان و ياوران تو ، و اللّه اگر از براى امير المؤمنين ( ع ) بود آنچه از براى تو است از شيعيان و ياوران و دوستان ، طمع نمىكرد در حقّ او تيم و نه عدىّ ، يعنى اوّلى و دوّمى . فرمود اى سدير چقدر تخمينا مىشوند ؟ عرض كردم صد هزار . فرمود صد هزار ؟ عرض كردم بلى و دويست هزار . فرمود دويست هزار ؟ عرض كردم بلى و نصف دنيا . پس آن بزرگوار ساكت شد . تا آنكه گفت حضرت سوار حمار شد و من سوار استر . پس گفت سير كرديم تا رسيديم به زمين سرخى . حضرت نظر كرد به پسرى كه مىچراند چند بزغاله . پس فرمود و اللّه اى سدير اگر بود از براى من شيعه به عدد اين بزغالهها جايز نبود از براى من نشستن . فرود آمديم و نماز كرديم . بعد از نماز من آنها را شمردم همهء آنها هفده بود . 67 و كاظم ( ع ) در حديثى فرمود اما و اللّه انّ المؤمن لقليل 68 يعنى آگاه باشيد قسم به خدا كه مؤمن بسيار كم است . حمران بن اعين مىگويد به حضرت باقر ( ع ) عرض كردم كه چقدر كم هستيم ما كه اگر بر يك گوسفندى جمع شويم او را تمام نمىكنيم . فرمود از براى تو عجيبتر از اين بگويم همهء مهاجرين و انصار رفتند مگر سه نفر . پس گفتم فداى تو شوم چگونه بود حالت عمّار ؟ فرمود رحمت كند خدا عمّار را بيعت كرد و شهيد شد . پيش خود گفتم چيزى بالاتر از شهادت نيست . پس نظر كرد به سوى من پس فرمود شايد گمان مىكنى كه او مثل آن سه تا باشد ، هيهات هيهات . 69 كاظم ( ع ) فرمود نيست چنين هر كه قائل به ولايت ما باشد مؤمن باشد و لكن خدا ايشان را قرار داد انيس و مونس از براى مؤمنين 70 . اين بود بيان كمى يقين و كمى ايمان با يقين . اى عزيز ، خداوند مهربان ان شاء اللّه ما را در بوتهء امتحان در نياورد پس از آنكه در ميان آن همه مهاجر و انصار و آن همه نيكان و اخيار و آن همه مجاهدين جان نثار به غير از سه نفر ديگر كسى بر يقين نماند و در او خلل و شك راه يابد حتى مثل عمّار ( قدّس سره ) كه حضرت امير ( ع ) در شهادت او چقدر گريه كردند و اشعار معروف را انشاء كردند و